هستی .....!!!؟؟؟
دوست بزرگ بود از اهالی امروز بود با تمام افق های باز نسبت داشت و لحن اب و زمین را چه خوب می فهمید صدایش به شکل حزن پریشان واقعیت بود و پلکهایش مسیر نبض عناصر را به ما نشان می داد و دست هایش هوای صاف سخاوت را ورق می زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند. ولی نشد
که به روی وضوح کبوتران بنشیند
ورفت تا لب هیچ
وپشت حوصله ی نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنهاییم
ای کاش هنوزم میشد کسی از جنس دوست واقعی داشت.
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


